تبليغاتX
ماه مات
شعر نوشته های رضا باب المراد

امسال در نمایشگاه بین الملی کتاب تهران سالن یک غرفه ی سه محل عرضه ی کتاب های نشر افراز با مجموعه ی شعر جدیدم با عنوان به انقضای قافیه در خدمت دوستان شاعر خواهم بود



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:39  توسط سید رضا باب المراد 


حضور هر روز تو را

در تخیل این اتاق تنگ دیدن

کار آسان من

به توهم این سیگارهاست

که هر دم

          خالی و پر

نفس ها را به رویا خواب می کنند

و از تو

        دود ها را

یکی یکی به خلسه می شمارند



و  یک خبر اینکه مجموعه دوم شعرم با عنوان به انقضای قافیه در بهار امسال توسط انتشارات افراز عرضه خواهد شد



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 16:55  توسط سید رضا باب المراد  | 

رضا باب‌المراد:
جریان روشنفکری مانند یک شریان خونی برای بقای ادبیات است

فرهنگي و هنري  6/10/1390  11:07:02

9010-4080-5 كد خبر

این شاعر گفت: با نگاهی به سیر ادبیات‌مان از دوره مشروطه تا به امروز درمی‌یابیم که روشنفکری ادبی قوه محرکه‌ای برای اصلاح و به بلوغ رسیدن ادبیات معاصر با استفاده از فرآیند واردات و بومی کردن تئوری‌های غربی در راه گسترش و باروری بوده است.

رضا باب‌المراد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان کرد: برای تعریف روشنفکر ادبی باید اول از ترکیب روشنفکر شروع کنیم.

به باور اين شاعر: روشنفکر یعنی جریان داشتن فکر علمی، منضبط و مدرن.

او توضيح داد: این واژه بر پایه باوری ساخته شده که روشنفکر را یک آدم مدرن یا در تعریف نزدیک‌تر یک انسان پسامدرن معرفی می‌کند؛ کسی که بنا به الگوهای فرهنگی غرب از سنت‌های نابجا انتقاد می‌کند و به علم و پیشرفت اجتماعی به دور از خرافه‌ها اعتقاد دارد.

وی خاطرنشان كرد: امروزه بسیاری از مردم روشنفکر را متفکری خردباور، علم‌باور، معتقد به پیشرفت جامعه و مجهز به لوازم سیاسی و اجتماعی آن چون حقوق بشر و دمکراسی می‌دانند. با این پیش زمینه می‌توان تصور کرد که ادبیات روشنفکری را روشنفکران ادبی در چارچوب‌های تاریخی تقریبا مشخصی پی‌ریزی و تعریف می‌کنند که پیشاپیش با تفسیرهای خاصی از تاریخ هم منطبق است و این تعاریفی هستند که دايم با گذشته نزدیک خویش در تقابل قرار می‌گیرند.

باب‌المراد گفت: این جریان در ایران همگام با آرمان‌هایی چون پیشرفت، مردم‌سالاری و آزادی با آزاد کردن شعر از بند وزن و قافیه که همگی در عصر مشروطه ظهور یافتند شروع شد و باید آغاز این جریان‌ها رابا فتح‌علی آخوندزاده که حامی پرشور اصلاحات فرهنگی بود در نظر گرفت و بعد از آن از میرزا آقاخان کرمانی که روشنگری اهل جدال بود یاد کرد. در همین سال‌ها میرزا ملکم خان که یکی از مدافعان بحث‌برانگیز تغییرات اجتماعی در ایران اواخر قرن نوزدهم بود با دقت و جامع‌نگری به نقد شعر فارسی پرداخت كه با شروع جریان روشنفکری ادبی که بیشتر با نوشته و مقالات این سه تن همراه بود.

اين شاعر تصریح کرد: جریان روشنفکری ادبیات به ویژه شعر را یک گفتمان اجتماعی بسیار مهم می‌دانست با این پیش فرض که شعر در اروپا نقش مهمی در رنسانس، اصلاح دینی و انقلاب فرانسه ایفا کرده است و این امید هم در میان روشنفکران ما بود که شعر آینده ایران نیز بتواند با استفاده از سرمشق‌های اروپایی شور و عاطفه‌ای برانگیزد که در خدمت آرمان اجتماعی باشد و این آغاز نو در آن دوره (مشروطه) است که ما امروز می‌توانیم مقطعی خاص را بر پیدایش جریان‌های روشنفکری ادبی در ایران نشان دهیم.

وی معتقد است: می‌توان جریان‌های روشنفکری در ادبیات را مانند یک شریان خونی قوی برای نو شدن و بقای ادبیات تصور کرد که بی‌واسطه نگاه و اندیشه‌های اصلاحی آن ادبیات هنوز در مراحل گذشته خویش تکرار و بازتولید می‌شده است.

باب‌المراد اضافه كرد: دغدغه‌های این گونه ادبیات را می‌توان با همگامی آن با سیر تحولات سیاسی زندگی انسان به فراخور تجدد و نوشدگی‌اش در جوامع مختلف جست‌وجو کرد؛ اين که پیشرفت‌های علمی را چه قدر با چارچوب‌های دیگری چون ادبیات منطبق و سهیم می‌دانند.

او تاکید کرد: طبعا جایگاه روشنفکری در ادبیات امروز ایران جایگاهی جدا و بیرون از شکل‌های ادبی آن نیست چراکه امروز ادبیات در میانه‌ای حرکت می‌کند که نه در اختیار توده‌ها و تعهدات آن‌ها است و نه کاملا راه نوشتن برای خویش را می‌پیماید. ما با مکملی از این دو در فرآیند نوشدنی مدام مواجه‌ایم.



+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 21:38  توسط سید رضا باب المراد  | 

جهان تمامی ندارد

از منی

که از تمام می روم




نفس را به چشمانم ببند

تنم پیرهن ندارد

نقش ها

به خالی از آن سرازیرند

و هیچ رودی

یاری

به بردنم نیست

قدم در جاده های من بگذار

و ایست ها را

همه

به آن سوی ایستادن ببر

که سر

به پای من

از گریز از شباهت ها

مانده و

تنها جان

به آغوش تو

دستگیره را بسته است



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 20:54  توسط سید رضا باب المراد  | 


کشف و شهودهایی در زبان شعری


سید رضا باب المراد یکی از شاعران سپیدسرای امروز است که با بهره گیری از سنت های ادبی پیشین به نظر منتقدان به تجربه هایی نو و موفق در زبان شعری رسیده است.کتاب روایت به گمنامی نخستین اثر این شاعر جوان و شامل سپید سروده هایی از اوست که توسط انتشارات نوح نبی به بازار آمد و به فاصله ی کمتر از چند ماه به چاپ دوم رسید. با او در مورد این کتاب و شعرهایش به گفتگو نشسته ایم

درباره ی سبک و شیوه ی سرایش خود توضیح دهید.چرا این قالب را برای بیان اندیشه هایتان انتخاب کردید؟

قالب سروده های من سپید است و سعی دارم با استفاده از رفتارهای تازه تر زبانی و با استناد به پیشینه ی هر چند کوتاه شعر معاصر از ظرفیت های آن در راستای کشف و حرکت های نو در گستره های پنهان زبانی استفاده کرده و به مرزهای نوشتاری شعر امروز بیفزایم. در تجربه های اخیر هم تمام سعی من بر ان بوده که بتوانم پیشنهادهای معطوف به زبان در شعر حجم را با بهره گیری ازفضاهای باز این جریان شعری و با استفاده از مانور کلمات به نگاه طبیعت گرایانه و خودمانی شعر ناب پیوند دهم تا بتوانیم با فرایندی کاملن متفاوت در بازی ذهن در زبان با شعری صمیمی مواجه شویم که نه کاملن فرمالیستی بوده و نه از زبان آفرینی ها و محورهای زبانی دور باشد.اما چرایی و دلیل انتخاب این سبک سرایش برمی گردد  به علاقه ی وافرم به این جریانات شعری. مطالعه ی مستمر و پیگیر آثار و اندیشه های شاعران معاصر و واکای ژرف ساخت های محتوایی و نحوی شاعران این جریان ها

از چگونگی شکل گیری کتاب روایت به گمنامی بگویید. ایده تالیف و انتشار این کتاب چگونه در شما شکل گرفت و به مرحله ی عمل رسید؟

مجموعه ی روایت به گمنامی حاصل تجربه های اولیه و نگاه ساده ترم به شعر سپید است. تمام آثار این دفتر بین سال های 86تا اواخر 88 سروده شده اند. در این مجموعه نکته ی قابل ذکر نمود زبانی خاستگاه زیستی من یعنی جنوب است که به گمان من می تواند متنی باز برای ارجاع به شاعران جنوب و شعرهای آنان باشد. درباره ی انتشار و چگونگی به هم پیوستن شعرهای این مجموعه هم باید عنوان کنم نخستین جرقه و مشوق من برای این کار شاعر عزیز جنوب هرمز علی پور بود که با پیشنهاد چاپ و پرستاری اش از این دفتر باعث ترغیبم به چاپ و انتشار این دفتر شدند

به عنوان یک شاعر سپیدسرا نگاهتان به ادبیات کلاسیک ایران چیست؟به نظر می رسد شما در خلق تصویرهای شعری وامدار ادبیات کلاسیک باشید

سئوال سختی مطرح کردید چرا که وقتی صحبت از شعر کلاسیک می شود باید توجه کنیم که ما با یک پیشینه ی هزارو اندی ساله مواجه ایم که هر گونه گفتن و داوری درباره ی آن دشوار است و دانش زیادی را می طلبد. اما فارق از بحث کلاسیک و آثار ارزشمند به جا مانده از گذشته در دوران گوناگون مقلدانی بودندکه به جای نوشتن شعر و دریافت های شاعرانه و آفرینش با ممارست بسیار فقط کپی دست چندمی از کار بزرگان تهیه می کردند که امروز هم این افراد کم نیستند. اما درباره ی انطباق پذیری قالب های به جا مانده از گذشته با ادبیات مدرن می شود گفت این قابلیت انطباق در قالب های گذشته وجود دارد یعنی در این قالب ها قابلیت به روز شدن وجود دارد اما به هر حال چون ساختار معینی دارند نسبت به قالب های نوتر محدودند

به عنوان یک شاعر جوان با توجه به کتاب های شعری که در بازار کتاب یافت می شود فضای حاکم بر نقد شعر امروز را چگونه می بینید؟

با استناد به کتاب های فراوانی که در بیست سال اخیر در زمینه ی ادبیات منتشر شده اند باید گفت بررسی های مناسبی هرچند ناکافی در زمینه ی شعر انجام گرفته که شاید ایراد کارشان این باشد که دسته بندی ها اغلب قالبی و شاخه ای اند که هر یک هم بیان کننده ی جنبه هایی از این دانش نوشتاری اند در حالی که باید بدانیم در این حوزه وقت بسیار بیشتری از یک گفتگو برای تشریح تببین و نقد لازم است اما به طور کلی باید گفت شاعران  بنا به دلایلی دست به عصا حرکت می کنند و از تجربه های جدید در هراسند و اگر کسی هم تجربه جدیدی در زبان ارایه کند به نحوی از طرف دیگران محکوم می شود

اکنون چه آثاری را آماده ی انتشار دارید؟

مجموعه شعر به انقضای قافیه که حاصل تجربه های جدیدتر من است تجربه هایی که در پاسخ به سئوال اول شما از آن سخن گفتم در آینده ای نزدیک وارد بازار خواهد شد و کتاب دیگری هم در دست انتشار دارم با عنوان شطح بازی در کلام که مجموعه ای ست از نوشته هایی که در حد فاصل شعر و شطح حرکت می کنند به انضمام چند یادداشت و شعر عاشقانه

و یک نمونه از اشعار این کتاب...

همین هوای واژه است/ که سیب رادر سرم می پروراند/ و از انقضای جهان/تا این حوالی/زندگی را گذر می دهد/همین بوی سیب است/که واژه را به عصیان می کشد/و هوش را به درد/ تا تو را تا هیاهو/به یک شعر زیسته باشم


به نقل از شماره ی آذرماه نشریه کتاب هفته



+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 9:15  توسط سید رضا باب المراد  |